قهرمان ميرزا عين السلطنه
6826
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
[ سال ] 1303 ش نوروز 1342 جمعه 15 شعبان 1342 ، اول درجهء حمل 1303 ، اول فروردين - ديشب شش ساعت و 37 دقيقه بالا به زيج هندى شش ساعت 24 دقيقه به زيج فرنگى تحويل شمس به برج حمل شد و من قيد رسومات را زده خواب بودم . صبح هنگام نماز برخاستم فريضه را به جاى آورده مجددا چرتى زدم . بعد حضور مبارك حضرت اقدس و الا مشرف شدم . ايشان هم موقع را غنيمت شمرده عيدى و مهمانى خانمها را موقوف كردهاند . بيرون آمدم نوههاى حضرت و الا يكى يكى مىآمدند . مشاوران سردار سپه حاجى وزير كه فعلا حاجى وكيل است آمد ، گفتيم چه آشوبى است كه راه انداختيد . گفت ابدا در هيئت وزراء اين حرفها نبود . فعلا من و سليمان ميرزا به مجلس رفتيم . بعد هم من از او جويا شدم قسم خورد كه با من و سليمان ميرزا كلمهاى از اين كار مشورت نكرد . به همين جهت سليمان ميرزا موافق اين جمهورى نيست . گفتم پس طرف مشورت كه بود . گفت محرمانه باشد : تدين ، دبير اعظم ، خدايار خان ، قائم مقام الملك و ميرزا كريم خان ( گيلانى برادر سردار محيى از آن محيلها ) داخل بودند . سلام اينها كه رفتند با حاج افخم و سلطان محمود پسرش دربار رفتيم ، يك سر حضور مبارك والاحضرت . در اطاق جنب برليان تشريف داشتند . تكيه به ميز مدور وسط اطاق داده بودند . لباس نظام تن كرده بودند . يمين الدوله ، مشير السلطنه و يكى دو نفر كه نشناختم حضور داشتند . والاحضرت خيلى اظهار التفات فرمودند . من عرض كردم ثبات و عزم راسخ والاحضرت باعث روسفيدى همه شد . فرمودند بله شاهزاده من كه مىدانستم اين صداها از حلقوم كيست ، و عدهء آنها چيست . بعد فرمودند واقعا جرايد ايران را در انظار خارجه رسوا كردند . مردم خارج كه نمىدانند حال جرايد ما و مديرهاى آن چيست . اينجا من كمى معرفى از آنها كردم خصوصا از « صبا » و « ميهن » . آن وقت گفتند